مارو در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
رمان «ناتوان» نوشتهی لورن رابرتس نویسندهی آمریکایی ساکن میشیگان است که به تازگی با ترجمه لیلا رعیت و از سوی نشر آذرگون به بازار آمده.
تیتر فرهنگی: مایعی گرم و غلیظ از بازویم به پایین میلغزد. خون. عجیب است. به یاد دارم که به نگهبان مشتی جانانه زدم، اما این در یادم نمانده که او هم به من شمشیر زده باشد. حتی اگر او یک صاعقه باشد بازهم در مشتزنی به گرد پای من نمیرسد.… این شروع رمان ناتوان است.
«ناتوان» -ترجمه لیلا رعیت ؛ نشر آذرگون – رمان قطوریست که ممکن است خواننده در وهله نخست با ترس و لرز به سراغش برود و نگران این باشد که مبادا مطالعه آن را شروع کند، اما هرگز نتواند آن را به پایان برساند. هرچند خیلی زود متوجه میشود این رمانی نیست که به راحتی آن را زمین بگذارد. با گذشتن هر صفحه، ولع خواننده برای دانستن بقیه ماجراها بیشتر میشود.
اتفاقات این داستان در سرزمینی افسانهای به نام ایلیا میافتد. حدود سه دهه پیش در این سرزمین نوعی از بیماری به نام طاعون شیوع پیدامیکند که البته با طاعونی که ما میشناسیم متفاوت است. انسانهای آن دوران تنها راه نجات از این بیماری مهلک را در یافتن شکلی از توانایی فرابشری میبینند. دست به کار میشوند و هریک قابلیتی متفاوت از دیگری پیدامیکند. یکی میتواند خودش را تکثیر کند، دیگری شفابخش میشود، سومی از قالب انسانی درمیآید و به شکل گرگ و شغال یا عقاب درمیآید و به همین ترتیب.
طاعون مرگبار ریشهکن میشود اما انسانهای آن سرزمین تواناییهایی که به دست آوردهاند را برای خود حفظ میکنند. دیگر زندگی مانند گذشته نیست. هرکس یک شکل از توانایی را دارد و با تکیه به آن ادامه حیات میدهد. درباریان و اشخاص بالامرتبه از تواناییهای مهمتری برخوردارند، فقرا و زاغهنشینان مهارتهای پیشپاافتادهتری دارند.
اما در این میان هستند کسانی که هیچ نوع توانایی ندارند و توانستهاند از کام مرگ نجات یابند. به آنها میگویند معمولی.
شاید معمولی بودن برای انسانهای عادی امری کاملاً طبیعی باشد، اما در سرزمین ایلیا اینگونه نیست. معمولیهای ایلیا مغضوب پادشاهاند. به حکم او معمولی محکوم به تبعید به سرزمینی بیآب و علف است، و اگر از این دستور سرپیچی کند محدورالدم میشود. کسی که به معمولی پناه بدهد هم باید منتظر همین سرنوشت باشد.
اما ناتوان کیست؟
ناتوان این داستان شخصیت اصلی یعنی «پایدن» است. دختری هجده ساله، معمولی، تنها، یتیم، فقیر، زاغهنشین و دارای هرصفت دیگر که او را منفور پادشاه و اغنیاء کند. تکتک این صفات دست به دست یکدیگر میدهد تا به راحتی برچسب ناتوانی را به او بچسباند، اما اینگونه نیست. او روی پاهای خود میایستد و خود را به اوج توانایی میرساند. شاید مجبور باشد برای امرار معاش دزدی کند و شبها میان خرابهها و زاغهها سر بر بالینی با سقف آسمان بگذارد، اما هرروز به نحوی درحال توانمندکردن خود است. او مهارتی ذهنی پیدامیکند و خود را پشت نقاب آن پنهان میکند تا کسی پی به معمولی بودنش نبرد. از آنطرف، خود را مجهز به انواع مهارتهای رزمی میکند و آموزههای پزشکی که از پدر یادگرفته را هم برای خود حفظ میکند.
پایدن به طور اتفاقی در یک ماجرا روبروی شاهزاده خوشسیما، ثروتمند و توانمند کای قرارمیگیرد. آن دو از همان لحظه اول با حفظ دشمنی تحمیلشده نسبت به یکدیگر در هم تنیده میشوند، و این آغاز دنیایی از ماجراهای عجیب و پرشور و حرارت است.
رمان ناتوان نوشته لورن رابرتس به تازگی توسط لیلا رعیت ترجمه و توسط انتشارات آذرگون چاپ و وارد بازار شده است. این رمان جزء پرفروشترینهای نیویورک تایمز قراردارد و در صف تبدیل شدن به فیلم است. ناتوان نخستین جلد از مجموعه پنججلدی خودش است. چهارجلد دیگر این رمان به نامهای بیپروا، قدرتمند، بیباک و بیمناک به قلم شیوای پریسا رجوند ترجمه و همگی از نشر آذرگون منتشر شدهاند.
نظرات توسط مدیر بسته شده است