پایگاه خبری تحلیلی تیتر فرهنگی

چرا خاطرات برای نویسنده مهم‌اند؟

نویسنده فقط از «خاطرات» حرف نمی‌زند؛ بلکه از بخشی از وجود خودشان می‌نویسد که هنوز در گذشته جا مانده است.

تیتر فرهنگی-حمید نیسی: نویسنده با خاطراتش زندگی می‌کند، چون گذشته برای او فقط «زمانی که گذشته» نیست. گذشته جایی است که هنوز احساس می‌کند در آن واقعاً زنده بوده است.

شاید خیلی‌ها در زمان حال راحت‌تر زندگی کنند، چون حال برایشان امنیت، معنا یا تعلق می‌آورد؛ اما برای افرادی که ذهن حساس و حافظه عاطفی نیرومندی دارند، گذشته به مکانی تبدیل می‌شود که هنوز می‌توانند خودشان را در آن لمس کنند.

برای همین است که بسیاری از نویسندگان در آثارشان مدام به خانه‌های قدیمی، بوی باران، نان تازه، خاک نم‌خورده، اتاق‌های خاموش، صداهای دور و آدم‌هایی که دیگر نیستند بازمی‌گردند. آن‌ها فقط از «خاطره» حرف نمی‌زنند؛ بلکه از بخشی از وجود خودشان می‌نویسند که هنوز در گذشته جا مانده است.

نویسنده هنوز در خاطرات زندگی می‌کند

گاهی یک عصر قدیمی، یک کوچه، یک صدا یا حتی یک نگاه، تبدیل می‌شود به نقطه‌ای که نویسنده احساس می‌کند هنوز بخشی از روحش در آن‌جا زندگی می‌کند. به همین دلیل گذشته برای نویسنده صرفاً یادآوری نیست؛ نوعی گفت‌وگو با خویشتن است.

بسیاری تصور می‌کنند نویسنده‌ای که مدام به گذشته بازمی‌گردد، صرفاً آدمی نوستالژیک است؛ در حالی که تفاوت مهمی میان نوستالژی و ادبیات وجود دارد. نوستالژی فقط حسرت گذشته است، اما ادبیات تلاشی است برای فهمیدن گذشته. نویسنده نمی‌خواهد صرفاً خاطره‌ای را تکرار کند؛ او می‌خواهد بفهمد چرا آن خاطره هنوز درونش زنده مانده است.

شاید بتوان گفت نویسنده کسی است که زمان برایش کاملاً خطی حرکت نمی‌کند. گذشته برای او تمام نشده، بلکه در لایه‌های مختلف ذهن و احساسش ادامه پیدا کرده است. ممکن است سال‌ها از یک اتفاق گذشته باشد، اما آن اتفاق هنوز در زبان، رفتار، ترس‌ها و حتی سکوت‌هایش حضور داشته باشد. به همین دلیل است که بعضی نویسندگان بیشتر از آن‌که در «حال» زندگی کنند، در حال بازگشت‌اند.

این بازگشت فقط شخصی نیست؛ ریشه‌ای روان‌شناختی هم دارد. انسان پیش از آن‌که منطقی فکر کند، احساسی به جهان واکنش نشان می‌دهد. بسیاری از تجربه‌های عاطفیِ عمیق در حافظه باقی می‌مانند، حتی اگر جزئیاتشان فراموش شود. ذهن ممکن است اتفاقی را فراموش کند، اما احساس آن را نگه می‌دارد.

نویسنده معمولاً کسی است که این حافظه احساسی در او شدیدتر عمل می‌کند. او «حال‌وهوا» را به خاطر می‌سپارد؛ بوی یک خانه، سکوت یک عصر، لرزش صدای کسی که دوستش داشته یا ترسی که در کودکی تجربه کرده است. برای همین نوشته‌های بعضی نویسندگان زنده به نظر می‌رسند، چون آن‌ها فقط واقعه را روایت نمی‌کنند؛ احساسِ پنهان درون واقعه را دوباره احضار می‌کنند.

نویسنده خاطراتش را نجاد می‌دهد

وقتی مارسل پروست از طعم کیکی کوچک به گذشته‌ای عظیم پرتاب می‌شود، یا وقتی ویلیام فاکنر زمان را در ذهن شخصیت‌هایش تکه‌تکه می‌کند، و یا زمانی که صادق هدایت از تنهایی، سکوت و زخم‌های پنهان انسان می‌نویسد، در حقیقت همه آن‌ها یک کار انجام می‌دهند: تلاش برای فهمیدن رابطه انسان با زمان، حافظه و هویت.

نویسنده از گذشته استفاده نمی‌کند تا فقط چیزی را حفظ کند؛ او می‌نویسد تا چیزی را از نابودی نجات دهد. چون زمان همه‌چیز را تغییر می‌دهد: آدم‌ها می‌روند، خانه‌ها خراب می‌شوند، صداها خاموش می‌شوند و حتی چهره‌ها در ذهن کم‌رنگ می‌شوند. اما ادبیات نوعی مقاومت در برابر فراموشی است.

شاید به همین دلیل است که بسیاری از نویسندگان از زمان حال احساس بیگانگی می‌کنند. حال همیشه شلوغ، سریع و بی‌وقفه در حال تغییر است. انسان مدرن مدام مجبور است حرکت کند، اما خاطره اجازه می‌دهد مکث کنیم. اجازه می‌دهد به چیزی که از دست رفته نگاه کنیم و معنایش را دوباره بفهمیم. نویسنده در خاطره فقط به عقب برنمی‌گردد؛ او سعی می‌کند از خلال گذشته، اکنون را هم درک کند.

حتی خاطره رنج‌ها مهم‌اند

گاهی حتی دردناک‌ترین خاطرات هم برای نویسنده ارزشمند می‌شوند، چون رنج، بخشی از شناخت انسان از خودش است. بسیاری از بزرگ‌ترین آثار ادبی نه از آرامش، بلکه از فقدان، تنهایی، ترس و حس جا ماندن در زمان شکل گرفته‌اند. نویسنده اغلب کسی است که نمی‌تواند به‌سادگی از کنار تجربه‌هایش عبور کند. او آن‌ها را سال‌ها با خود حمل می‌کند تا سرانجام در قالب واژه‌ها به آن‌ها شکل بدهد.

و شاید همین‌جا ادبیات متولد می‌شود: در فاصله میان آن‌چه از دست رفته و آن‌چه هنوز در حافظه زنده مانده است.
وقتی کسی نوشته‌ای را می‌خواند و ناگهان احساس می‌کند که «فهمیده شده»، در حقیقت با حافظه عاطفی نویسنده ارتباط برقرار کرده است. انسان زمانی آرام می‌شود که حس کند احساسات پنهانش توسط دیگری دیده شده‌اند، نه قضاوت.
به همین دلیل نوشتن برای بعضی نویسندگان فقط یک فعالیت هنری نیست؛ نوعی بازگشت است. بازگشت به صداها، چهره‌ها و لحظه‌هایی که نمی‌خواهند کاملاً از بین بروند.

و شاید حقیقت این باشد که بعضی آدم‌ها در زمان حال زندگی می‌کنند، اما بعضی دیگر تمام عمرشان در حال بازگشت‌اند.


نظرات توسط مدیر بسته شده است